![]() |
![]() |
|
| معرفی سایتها و وبلاگهای عاشورائی |
یا رب الحسین! هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله! از امشب سیزده شب مهمان شما هستیم با ویژه برنامه های محرمی شبهای گفتگو : ۱. پخش هر شب از شبکه قرآن ساعت ۸:۳۰ تا ۹:۳۰ ، تکرار ۸:۳۰ تا ۱۰ هر صبح شبکه های قرآن و چهار. ۲. برای شرکت در مسابقه وبلاگ نویسی نشانی وبلاگ خود را برای ما بصورت کامنت درج کنید. ۳. نظراتتان را در مورد برنامه از طریق وبلاگ گفتگو و پست الکترونیک برنامه ارسال نمایید. ۴. با همکاری سازمان تبلیغات جوایز مسابقات برنامه مجموعا" یکصد و بیست و یک کمک هزینه سفر به کربلا و سوریه تعین شده که شامل مسابقات وبلاگ نویسی ، سوگواره شعر عاشورا و مسابقات چند گزینه ای شبانه می باشد. ۵. اسامی میهمانان و موضوعات برنامه را در سایت سایت شبهای گفتگو ببینید. ۶. منتظریم. یا علی مدد |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام دی 1385ساعت 9:31 توسط عاشورائی2 |
|
|
یا رب حسین!
آدم وقتی میره کوه ٬ حیرون میشه.. سرگردون اینهمه هیبت و قدرت و ایستادگی کوه میشه. انگار یه جایگاه واقعی پیدا میکنه برای تکیه کردن یا حس امنیت ... آدم وقتی میره لب دریا٬ رودخونه ٬ چشمه یا حتی یه حوض آب احساس آرامش میکنه ٬ احساس پاکی ٬ زلالی ٬ یکدستی .... آدم وقتی یه مادر رو می بینه که به خاطر نوزادش از خواب و خوراکش میزنه ٬ پی به قدرت عشقی می بره که باعث میشه مادر لقمه رو از دهن خودش بگیره تا کودکش سیر بشه... اما آدم باید خیلی فکر کنه که خدا ۱۴۰۰ سال پیش چه حسی رو در درون بشریت به نمایش گذاشت که هنوز حیرونه و نمی دونه چطور توصیفش کنه. آدم باید خیلی تحمل داشته باشه تا نهایت عطش رو درک کنه ٬ باید خیلی دلش طاقت اینهمه غربت رو داشته باشه تا بفهه از غدیر تا عاشورا همش ۲۲ روز فاصله س...! باید ... نمیدونم چطوری میشه فهمید حسین چطور بنده ای بود که خدا چنین لیاقتی بهش داد ٬ اما اینو می دونم که خدا تمام قدرتش رو ظهر عاشورا به بشر عرضه کرد! ۱۴۰۰ سال گذشته از ظهر داغ عاشورا ٬ ۱۴۰۰ سال گذشته از عطش٬ ۱۴۰۰ سال گذشته از اون روزی که خدا قدرتشو عیان نشون انسان داد ... آشکار و درخشان! آره ٬ اینجوریه که هر کی از اون بالا بالا ها سر در آورده یه جورایی یه ربطی به حسین فاطمه داشته. یه روزی یه جایی یه نشونی از کربلا دیده که قدرت خدا براش آشکار شده ... . بیا این ۱۴۰۰ سال رو ضربدر تعداد روزای هر سال کنیم ٬ بعد کلش رو تقسیم به تعداد کل آدما کنیم ٬ به فرض اینکه برای هر کسی یه روز فقط نور بارون کرده باشن ٬ حتما سهم من و تو هم میونش پیدا میشه... اگه اون یه روزو پیدا کنی ٬ دیگه نه از دنیا چیزا میخوای نه از ... هر چند که هر روز عاشوراست و همه جا ٬ کربلا! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 14:51 توسط عاشورائي1 |
|
|
یا رب حسین!
"عشق یعنی چادری با بوی یاس، عشق یعنی طاقت پهلوی یاس عشق یعنی آتش افرخته، عشق یعنی درب نیمه سوخته عشق یعنی چشم گریان فدک، عشق یعنی مرگ صدها قاصدک عشق یعنی درد دل با گوش چاه، عشق یعنی اشک و نخلستان و ماه عشق یعنی غربت هجران گل، تیر باران تن بی جان گل عشق یعنی خیمههایی بی عمود، عشق یعنی صورت سرخ و کبود عشق یعنی هر نفس ذکر خدا، پیچش عطر نیایش در فضا" ( وبلاگ میزان) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 14:15 توسط عاشورائي1 |
|
|
یا رب حسین!
"آدم ساق عرش را نگاه كرد و نام هاي پيامبر و امامان معصوم را ديد . آن گاه فرشته جبرئيل به او گفت : اي آدم بگو : يا حميد بحق محمد يا علي بحق علي يا فاطر بحق فاطمه يا محسن بحق الحسن و الحسين و منك الاحسان . اي خداي ستوده بحق محمد اي خداي برتر بحق علي اي خداي پديد كننده بحق فاطمه اي خداي احسان كننده بحق حسن و حسين و احسان و خوبي تنها از توست . آدم وقتي نام حسين را ياد كرد ، اشكش جاري شد و دلش خاشع و نرم شد و گفت برادرم جبرئيل در ياد پنجمين دلم شكست و اشكهايم روان شد . فرشته جبرئيل گفت : اين فرزندت مصيبتي خواهد ديد كه همه مصيبتها نزد آن كوچك است . آدم پرسيد برادرم كدام مصيبت ؟ حسين با لب عطشان كشته مي شود در حالي كه غريب و يكه و تنها است ناصر و معيني ندارد و اگر اي آدم او را ببيني او مي گويد : وا عطشاه ، و اقله ناصراه . تا آنجا كه تشنگي بين ديدگانش و آسمان چون غبار دودي فاصله مي افكند و ديگر ديد چشمانش كم سو مي گردد . پس كسي او را جواب و پاسخي نمي دهد . مگر با شمشير و نوشيدن مرگ . پس آن گاه سر از تن او جدا مي كنند چون گوسفندي كه او را ذبح مي كنند و دشمنان به چادر هاي او حمله ور مي شوند. و سرهايشان و سرهاي يارانشان در ميان شهرها بگردش در مي آيد و در حاليكه زنان اسير و دربند همراه هستند . اين چنين مصائبي از خداي واحد منان گذشته است و فهميده مي شود . پس آدم بسيار گريست چون مادري فرزند از دست داده . * ان الله اشتري من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه يقاتلون في سبيل الله فيقتلون و يقتلون وعداً عليه حقاً في التوراه و الانجيل و القرآن و من اوفي بعهده من الله فاستبشروا ببيعكم الذي بايعتم به و ذلك هو الفوز العظيم*" ( وبلاگ المهدی) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 14:8 توسط عاشورائي1 |
|
|
یا رب حسین! "دهم رجب سال 60 قمری است. خانه امام حسین (ع) دوباره نور باران می شود و از پنجره کوچک آن، آسمان مدینه روشن می گردد. برای حسین (ع) دسته گلی زیبا فرو فرستاده بودند. اشک شوق و برق شادی او بر صورت نوزاد می نشیند و گلبرگ رخش را با شبنم صبحگاهی، با طراوت تر می سازد. خدا به حسین (ع) پسری دیگر عطا فرمود که نیازمند و غنی بر نامش دخیل بسته اند و قنداقه زیبایش را قبله نیازهای خود ساخته اند. نامش را علی نهاد. مانند دو پسر دیگرش و عشقی بیکرانه از محبت پدر و مولای خویش علی (ع) را به تصویر کشید. نامش را علی نهاد و فرمود که اگر خدا هزار پسر به او دهد، همه را علی نام خواهد نهاد. آری، او هم علی بود که شکوه و نامت، بلندتر از آسمان بود و زیباتر از صبح و روشن تر از باران. عبدالله رضیع (شیرخواه) یا علی اصغر، فرزند سیدالشهداء، امام حسین (ع)، مادرش نیز، رباب، دختر امرء القیس بن عَدِيّ. آغوش مهربان پدر تو را در خود جای می دهد و چشمان او بر تو می گرید. تو مولود کربلایی. تو شش ماهه عاشورایی. تو آمده بودی که فقط در قافله عشاق بمانی. تو آمده بودی که همسفر کربلا شوی. تو آمده بودی که حج را ناتمام بنهی. میلاد تو شادی را غریبانه کنار می زند و اشک را در چشمان همه جاری می سازد. آخر، تو از زندگی، فقط عطش و شهادت را دریافتی. تو آمده بودی که به شهادت آبرو دهی. تو کوچکترین قربانی هستی؛ اما با همه کوچکی، حماسه ات بی هماورد بود و نام تو در ردیف اول عشقبازان عاشورا حک شد. سلام بر نام بلندت که زمزمه مستان است، ای علی اصغر (ع)." ( وبلاگ المهدی) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 12:18 توسط عاشورائي1 |
|
|
یا رب حسین!
مطالب زیر رو از یکی از سخنرانی ها استاد شهیدمرتضی مطهری نقل می کنمُ که البته تو وبلاگ کربلا آنلاین خوندم : قالَ ابوعبد الله الحسین (ع): اَلا تَرَوْنَ اَنَّ الْحَقَّ لا یُعْمَلُ بِهِ وَالْباطِلَ لایُتَناهى عَنْهُ، لِیَرْغَبُ الْمُؤمِنُ فِى لِقاءِ رَبِّهِ (1). آیا نمىبینید که به حق عمل نمىشود و از باطل جلوگیرى نمىگردد؟ پس مؤمن باید براى لقاى پروردگارش (شهادت در راه خدا) آماده گردد. "یکى از نقاط ضعف این است که معمولا،هم صاحبان مجالس یعنى مؤسسین مجالس-چه آنهایى که در مساجد تاسیس یک مجلس مىکنند و چه آنهایى که در منازلشان،بالخصوص کسانى که در منازلشان-و هم مستمعین[خواهان زیادى جمعیت هستند]و این در حدودى که من تجربه دارم استثنا ندارد.گر چه من یکى دو سال است که دیگر منبر نمىروم و بحثهایم منحصر استبه همین جلسات محدودى که اینجا بحث مىکنم یا در انجمن اسلامى مهندسین سالى دو سه جلسه بحث مىکنم،ولى در چند سالى که گاهى مىرفتم،این را احساس مىکردم و مىتوانم بگویم براى این امر استثنا ندیدم که هم مؤسسین و هم حتى مستمعین آن چیزى را که مىخواهند ازدحام جمعیت است.اگر جمعیت ازدحام بکند راضى است،اگر جمعیت ازدحام نکند راضى نیست.این،نقطه ضعف است. این جلسات که براى این نیست که جمعیت ازدحام بکند یا نه!مگر ما مىخواهیم سان ببینیم؟مگر ما مىخواهیم رژه برویم؟هدف چیز دیگرى است.هدف آشنا شدن با حقایق و مبارزه کردن با تحریفات است.این مىشود یک نقطه ضعف.گوینده در مقابل این نقطه ضعف قرار مىگیرد،چه بکند؟با این نقطه ضعف مبارزه کند یا مثل تاج نیشابورى از این نقطه ضعف استفاده کند؟اگر بخواهد با این نقطه ضعف مبارزه کند،حقایق را به مردم بگوید،با تحریفات مبارزه کند،با هدف صاحب مجلس و هدف مستمعین که از جمع شدن دور یکدیگر و از شلوغ شدن و از اینکه خودشان را با هم زیاد ببینند خوششان مىآید،جور در نمىآید.و اما اگر بخواهد از این نقطه ضعف استفاده کند،فقط در این فکر است که ما چه کار بکنیم که جمعیتبیشتر جمع بشود.اینجاست که یک عالم سر دو راهى قرار مىگیرد:از این نقطه ضعف استفاده کنم،بهره بردارى کنم،به عبارت دیگر روى دوش این جمعیتسوار بشوم،حالا که اینها این قدر احمق و نادان هستند و چنین نقطه ضعفى دارند،من هم از همین نقطه ضعف استفاده کنم؟یا علیرغم این نقطه ضعف،من با آن مبارزه کنم،بروم دنبال حقیقت،چه کار دارم به اینکه اجتماع مىشود یا اجتماع نمىشود. نقطه ضعف دوم عوام الناس در مجالس عزادارى-که خوشبختانه باید بگوییم کمتر شده است-این مساله شور و واویلا بپا شدن است.باید منبرى حتما در آخر ذکر مصیبت کند و در این ذکر مصیبت هم نه تنها مردم اشک بریزند،اشک بریزند قبول نیست،باید مجلس از جا کنده بشود،باید شور و واویلا بپا بشود.من نمىگویم مجلس از جا کنده نشود، من مىگویم این نباید هدف باشد.من مىگویم اگر کسى در آن مسیر صحیح با بیان حقایق و واقعیات بدون آنکه یک روضه دروغى بخواند،بدون اینکه جعلى بکند،بدون اینکه تحریفى بکند،بدون اینکه براى امام حسین اصحابى بسازد که در تاریخ نبوده و خود امام حسین آنها را نمىشناسد چون وجود نداشتهاند،بدون آنکه براى امام حسین فرزندانى ذکر کند که چنین فرزندانى در دنیا وجود نداشتهاند،بدون اینکه براى امام حسین دشمنانى در کربلا با نام و نشان بسازد مثل ازرق شامى و بچههاى ازرق شامى که کاکلشان چگونه بود،که اصلا چنین کسانى وجود نداشتهاند،اگر اشکى از روى صداقت و حقیقت ریخت،شور و واویلا هم بپا شد،مجلس هم کربلا شد،بسیار خوب،ولى وقتى که نبود،آن وقت ما باید با امام حسین بجنگیم،دشمنى کنیم؟دروغ ببندیم؟دروغ بگوییم؟ یادم هست در فریمان خودمان،سالهاى اولى که من از قم مىآمدم و به آنجا مىرفتم و گاهى منبر مىرفتم،آمده بودیم مشهد،روضه خوان قهارى بود که در مشهد خیلى معروف بود،شبى ما در مسجد گوهرشاد در یکى از شبستانها رفته بودیم پاى روضه او و یکى از هم ولایتىهاى ما هم آنجا بود.یک روضه صد در صد دروغى آنجا خواند،خودش هم گفت از بزرگان شنیدم(به قول مرحوم آیتى نگو از بزرگان،بگو از دروغگویان،مگر مقصود«از بزرگان دروغگویان»باشد)چون خودش مىفهمید که این در هیچ کتابى نیست. آمد یک بچهاى براى امام حسین درست کرد که چنین بچهاى امام حسین نداشته است.گفت طفلى امام حسین داشتند که جزء اسرا بود.یکى از لشکریان عمر سعد،خودش سوار بود و طنابى به گردن این طفل بسته بود و او را با زور شلاق مىآوردند و مىکشیدند. او سرگرم رفتن بود و این طفل مجبور به دویدن.یک وقت متوجه شد که این طناب فشار آورده و سنگینى مىکند.بعد متوجه شدند که این طفل خفه شده است.این را گفت و واویلایى بپا شد.وقتى که آمدیم بیرون،یادم است آن هم ولایتى من آمد به من توصیه کرد گفت آقا جان بیایید پاى این منبرها،از این روضهها یاد بگیرید،اینها را براى مردم بخوانید! حال،این،نقطه ضعف مردم عوام است.با این نقطه ضعف چه باید کرد؟آیا باید از این نقطه ضعف مردم استفاده کرد؟باید بهرهبردارى کرد؟باید سوارشان شد؟باید مثل تاج گفتحالا که اینها احمقند من از همین حماقتشان استفاده مىکنم؟نه،بزرگترین رسالت و وظیفه علما مبارزه با نقاط ضعف اجتماع است.این است که پیغمبر اکرم فرمود: «اذا ظهرت البدع فى امتى فلیظهر العالم علمه و الا فعلیه لعنة الله» (1) آنجا که بدعتها و دروغها ظاهر مىشود،آنجا که چیزهایى ظاهر مىشود که در دین نیست،مسائلى پیدا مىشود که من نگفتهام،بر عهده دانایان است که حقایق را بگویند و لو مردم خوششاننمىآید.آن کسى که کتمان مىکند،لعنتخدا بر او باد.بالاتر از این را خود قرآن کریم فرموده است: ان الذین یکتمون ما انزلنا من البینات و الهدى من بعد ما بیناه للناس فى الکتاب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون (2) آن دانایانى که حقایقى را ما گفتهایم و آنها مىدانند،ولى کتمان مىکنند، مىپوشانند،اظهار نمىکنند،لعنتخدا بر آنها و لعنت هر لعنت کنندهاى بر آنها باد. من در مقاله«ختم نبوت»نوشتم وظیفه علما در دوره ختم نبوت مبارزه با تحریف است و خوشبختانه ابزار این کار هم در دست است و باز هم خوشبختانه هستند و بودهاند در میان علما افرادى که با این نقاط ضعف مبارزه کردهاند.کتاب لؤلؤ و مرجان که من در همین موضوع حادثه عاشورا در آن سه شب نام مىبردم از مرحوم حاجى نورى(رضوان الله علیه)،درستیک قیام به وظیفه بسیار مقدسى است که این مرد بزرگ کرده است،مصداق قسمت اول این حدیث است که«اذا ظهرت البدع فلیظهر العالم علمه».در این طور موارد وظیفه علماست که حقایق را بدون پرده به مردم بگویند ولو مردم خوششان نمىآید.وظیفه علماست که با اکاذیب مبارزه کنند و مشت دروغگویان را باز کنند. پىنوشتها: 1) اصول کافى،ج 1/ص 54. 2) بقره/159. " |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 15:13 توسط عاشورائي1 |
|
|
یا رب حسین! "لوح محفوظ، کتاب مبین ، قرآن ناطق ، امام مبین ، رحمت واسعه و ... که همه را پیامبر به علی تعبیر کرده بود، میشد آنچنان در پرده تحریف پیچید که نافذترین دقتها هم حتی دریافتشان را نتواند. .... لیکن این دم آخری در این حج واپسین ، این کلام آخرین در حضور نمایندگان خواه و ناخواه تمامی مردم روی زمین انکار کردنی نبود. پوشیدنی و تحریف کردنی نبود. روشن بیان کرده بود پیامبر به روشنی روز به همان روشنی که دستها بر چشمها حایل میکردند که از تشعشع مستقیم افتاب در امانش نگاه دارند. اول از صداقت و امانت خویش پرسیده بود و همگان سر بر آستان صداقتش ساییده بودند. و بعد اعتراف گرفته بود بر ولایت خویش ، و همگان مقر آمده بودند که از خویش بر خویش اولی تر پیامبر است. پس از اثبات صریح و مکرر منزلت خویش در میان مردم، علی را بر گلدسته دست خویش نشاند وکلام آخر... اتمام و اکمال دین ... که: آنچه من بر شما بوده ام، از این پس علی بر شماست. هرکه به کشتی نبوت من در آمده است، اینک در ساحل امامت علی پیاده شود و گرنه بیتردید غرقه میگردد. آمده بودم که از ظلمت وارهانمتان و اینک خورشید در دستهای علی است. آمده بودم که از عذاب الهی بترسانمتان، بترسید از خیانت به علی. آمده بودم که راه بهشت را بنمایمتان، پا جای پای علی بگذارید. آمده بودم که دین را بیاورم، صراط مستقیم، صراط علی است. دین، علی است به تمامه. علی مظهراتم و اکمل دین است. راه با علی هدایت است و بی علی ضلالت. سخن تمام و ... نیز رسالت من. " الیوم اکملت لکم دینکم ...." و این ...." ( کتاب خدا کند تو بیایی - سید مهدی شجاعی ٬ وبلاگ تشنه معرفت) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 15:4 توسط عاشورائي1 |
|
|
یا رب حسین!
"به چه مي انديشي؟ به ضرباهنگ خفيف پاهاي شتران؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 14:25 توسط عاشورائي1 |
|
|
یا رب حسین!
یه خبر خوب داریم برای رفقای وبلاگ نویس که دلشونم پرپر می زنه واسه اونی که یکه تاز عشقه! مسابقه وبلاگ نویسی عاشورا: "همنوا با منتقم عاشورایی کربلا برنامه شبهای گفتگو با همکاری انجمن وبلاگ نویسان عاشورایی برگزار می کند . جهت شرکت در مسابقه وبلاگ های ثبت شده خود را به سایت انجمن وبلاگ نویسان عاشورایی معرفی نمایید . نشانی : www.ashourablog.ir محورهای انتخاب برترین وبلاگ :
جوایز برترین ها : 10 کمک هزینه سفر به کربلای معلا " منتظر آثار غنی و جذاب شما هستیم . |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 17:13 توسط عاشورائی2 |
|
|
یا رب حسین!
اینم مسابقه بعدی برای همه دوستان اهل ادب و با ذوق ( عاشقشو فاکتور گرفتم ، آخه رمز عملیاتو که هی هوار نمی زنن!) " امام صادق (ع) فرمودند : هیچ کس نیست که درباره حسین (ع) شعری بگوید و بگرید یا بگریاند مگر آنکه خداوند بهشت را بر او واجب کند و او را بیامرزد ." برنامه شبهای گفتگو با همکاری سازمان تبلیغات اسلامی برگزار می کند : مسابقه سوگواره شعر عاشورا محور های انتخاب :
جوایز برگزیدگان : 10 کمک هزینه سفر به کربلا جهت شرکت در مسابقه آثار خود را از طریق سایت های مرتبط با برنامه : www.goftogou.ir www.ashourablog.ir و یا نشانی صندوق پست الکترونیک goftogou@irib.ir و یا از طریق صندوق پستی ۶۵۶۵/۱۴۱۵۵ ارسال نمایید . " |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 17:9 توسط عاشورائی2 |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
محیطی مجازی برای معرفی وبلاگها و تعامل وبلاگنویسان عاشورائی
|
| نویسندگان |
|
عاشورائی2 عاشورائي1 عاشورائی3 |
|
RSS
|