تبليغاتX
انجمن وبلاگ نویسان عاشورائی
معرفی سایتها و وبلاگهای عاشورائی

یا رب الحسین!

هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله!

از امشب سیزده شب مهمان شما هستیم با ویژه برنامه های محرمی شبهای گفتگو :

۱. پخش هر شب از شبکه قرآن ساعت ۸:۳۰ تا ۹:۳۰  ، تکرار ۸:۳۰ تا ۱۰ هر صبح  شبکه های قرآن و چهار.

۲. برای شرکت در مسابقه وبلاگ نویسی نشانی وبلاگ خود را برای ما بصورت کامنت درج کنید.

۳. نظراتتان را در مورد برنامه از طریق وبلاگ گفتگو و پست الکترونیک برنامه ارسال نمایید.

۴. با همکاری سازمان تبلیغات جوایز مسابقات برنامه مجموعا" یکصد و بیست و یک کمک هزینه سفر به کربلا و سوریه  تعین شده که شامل مسابقات وبلاگ نویسی ، سوگواره شعر عاشورا و مسابقات چند گزینه ای شبانه می باشد.

۵. اسامی میهمانان و موضوعات برنامه را در سایت سایت شبهای گفتگو  ببینید.

۶. منتظریم.

یا علی مدد 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 9:31  توسط عاشورائی2 | 
یا رب حسین!

آدم وقتی میره کوه ٬ حیرون میشه.. سرگردون اینهمه هیبت و قدرت و ایستادگی کوه میشه. انگار یه جایگاه واقعی پیدا میکنه برای تکیه کردن یا حس امنیت ...

آدم وقتی میره لب دریا٬ رودخونه ٬ چشمه یا حتی یه حوض آب احساس آرامش میکنه ٬ احساس پاکی ٬ زلالی ٬ یکدستی ....

آدم وقتی یه مادر رو می بینه که به خاطر نوزادش از خواب و خوراکش میزنه ٬ پی به قدرت عشقی می بره که باعث میشه مادر لقمه رو از دهن خودش بگیره تا کودکش سیر بشه...

اما آدم باید خیلی فکر کنه که خدا ۱۴۰۰ سال پیش چه حسی رو در درون بشریت به نمایش گذاشت که هنوز حیرونه و نمی دونه چطور توصیفش کنه. آدم باید خیلی تحمل داشته باشه تا نهایت عطش رو درک کنه ٬ باید خیلی دلش طاقت اینهمه غربت رو داشته باشه تا بفهه از غدیر تا عاشورا همش ۲۲ روز فاصله س...! باید ... نمیدونم چطوری میشه فهمید حسین چطور بنده ای بود که خدا چنین لیاقتی بهش داد ٬ اما اینو می دونم که خدا تمام قدرتش رو ظهر عاشورا به بشر عرضه کرد!

۱۴۰۰ سال گذشته از ظهر داغ عاشورا ٬ ۱۴۰۰ سال گذشته از عطش٬ ۱۴۰۰ سال گذشته از اون روزی که خدا قدرتشو عیان نشون انسان داد ... آشکار و درخشان! آره ٬ اینجوریه که هر کی از اون بالا بالا ها سر در آورده یه جورایی یه ربطی به حسین فاطمه داشته. یه روزی یه جایی یه نشونی از کربلا دیده که قدرت خدا براش آشکار شده ... . بیا این ۱۴۰۰ سال رو ضربدر تعداد روزای هر سال کنیم ٬ بعد کلش رو تقسیم به تعداد کل آدما کنیم ٬ به فرض اینکه برای هر کسی یه روز فقط نور بارون کرده باشن ٬ حتما سهم من و تو هم میونش پیدا میشه... اگه اون یه روزو پیدا کنی ٬ دیگه نه از دنیا چیزا میخوای نه از ... هر چند که هر روز عاشوراست و همه جا ٬ کربلا!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 14:51  توسط عاشورائي1 | 
یا رب حسین!

"عشق یعنی چادری با بوی یاس، عشق یعنی طاقت پهلوی یاس

عشق یعنی آتش افرخته، عشق یعنی درب نیمه سوخته

عشق یعنی چشم گریان فدک، عشق یعنی مرگ صدها قاصدک

عشق یعنی درد دل با گوش چاه، عشق یعنی اشک و نخلستان و ماه

عشق یعنی غربت هجران گل، تیر باران تن بی جان گل

عشق یعنی خیمه‌هایی بی عمود، عشق یعنی صورت سرخ و کبود

عشق یعنی هر نفس ذکر خدا، پیچش عطر نیایش در فضا"

( وبلاگ میزان)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 14:15  توسط عاشورائي1 | 
یا رب حسین!

"آدم ساق عرش را نگاه كرد و نام هاي پيامبر و امامان معصوم را ديد . آن گاه فرشته جبرئيل به او گفت :

              اي آدم بگو :

                             يا حميد بحق محمد

                             يا علي بحق علي

                             يا فاطر بحق فاطمه

                             يا محسن بحق الحسن و الحسين

                             و منك الاحسان .

               اي خداي ستوده بحق محمد

              اي خداي برتر بحق علي

              اي خداي پديد كننده بحق فاطمه

              اي خداي احسان كننده بحق حسن و حسين

              و احسان و خوبي تنها از توست .

    آدم وقتي نام حسين را ياد كرد ، اشكش جاري شد و دلش خاشع و نرم شد و گفت برادرم جبرئيل در ياد پنجمين دلم شكست و اشكهايم روان شد . فرشته جبرئيل گفت : اين فرزندت مصيبتي خواهد ديد كه همه مصيبتها نزد آن كوچك است .

    آدم پرسيد برادرم كدام مصيبت ؟

    حسين با لب عطشان كشته مي شود در حالي كه غريب و يكه و تنها است ناصر و معيني ندارد و اگر اي آدم او را ببيني او مي گويد :

    وا عطشاه ، و اقله ناصراه .

    تا آنجا كه تشنگي بين ديدگانش و آسمان چون غبار دودي فاصله مي افكند و ديگر ديد چشمانش كم سو مي گردد .

    پس كسي او را جواب و پاسخي نمي دهد . مگر با شمشير و نوشيدن مرگ . پس آن گاه سر از تن او جدا مي كنند چون گوسفندي كه او را ذبح مي كنند و دشمنان به چادر هاي او حمله ور مي شوند. و سرهايشان و سرهاي يارانشان در ميان شهرها بگردش در مي آيد و در حاليكه زنان اسير و دربند همراه هستند .

    اين چنين مصائبي از خداي واحد منان گذشته است و فهميده مي شود . پس آدم بسيار گريست چون مادري فرزند از دست داده .

* ان الله اشتري من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه يقاتلون في سبيل الله فيقتلون و يقتلون وعداً عليه حقاً في التوراه و الانجيل و القرآن و من اوفي بعهده من الله فاستبشروا ببيعكم الذي بايعتم به و ذلك هو الفوز العظيم*"

( وبلاگ المهدی)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 14:8  توسط عاشورائي1 | 

یا رب حسین!

"دهم رجب سال 60 قمری  است. خانه امام حسین (ع) دوباره نور باران می شود و از پنجره کوچک آن،

آسمان مدینه روشن می گردد. برای حسین (ع) دسته گلی زیبا فرو فرستاده بودند. اشک شوق و برق شادی او بر صورت نوزاد می نشیند و گلبرگ رخش را با شبنم صبحگاهی، با طراوت تر می سازد. خدا به حسین (ع) پسری دیگر عطا فرمود که نیازمند و غنی بر نامش دخیل بسته اند و قنداقه زیبایش را قبله نیازهای خود ساخته اند.

نامش را علی نهاد. مانند دو پسر دیگرش و عشقی بیکرانه از محبت پدر و مولای خویش علی (ع) را به تصویر کشید. نامش را علی نهاد و فرمود که اگر خدا هزار پسر به او دهد، همه را علی نام خواهد نهاد. آری، او هم علی بود که شکوه و نامت، بلندتر از آسمان بود و زیباتر از صبح و روشن تر از باران.

عبدالله رضیع (شیرخواه) یا علی اصغر، فرزند سیدالشهداء، امام حسین (ع)، مادرش نیز، رباب، دختر امرء القیس بن‌ عَدِيّ.

آغوش مهربان پدر تو را در خود جای می دهد و چشمان او بر تو می گرید. تو مولود کربلایی. تو شش ماهه عاشورایی. تو آمده بودی که فقط در قافله عشاق بمانی. تو آمده بودی که همسفر کربلا شوی. تو آمده بودی که حج را ناتمام بنهی. میلاد تو شادی را غریبانه کنار می زند و اشک را در چشمان همه جاری می سازد. آخر، تو از زندگی، فقط عطش و شهادت را دریافتی. تو آمده بودی که به شهادت آبرو دهی. تو کوچکترین قربانی هستی؛ اما با همه کوچکی، حماسه ات بی هماورد بود و نام تو در ردیف اول عشقبازان عاشورا حک شد. سلام بر نام بلندت که زمزمه مستان است، ای علی اصغر (ع)."

( وبلاگ المهدی)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 12:18  توسط عاشورائي1 | 
یا رب حسین!

مطالب زیر رو از یکی از سخنرانی ها استاد شهیدمرتضی مطهری نقل می کنمُ که البته تو وبلاگ کربلا آنلاین خوندم :

قالَ ابوعبد الله الحسین (ع): اَلا تَرَوْنَ اَنَّ الْحَقَّ لا یُعْمَلُ بِهِ وَالْباطِلَ لایُتَناهى‏ عَنْهُ، لِیَرْغَبُ الْمُؤمِنُ فِى لِقاءِ رَبِّهِ‏ (1).

آیا نمى‏بینید که به حق عمل نمى‏شود و از باطل جلوگیرى نمى‏گردد؟ پس مؤمن باید براى لقاى پروردگارش (شهادت در راه خدا) آماده گردد.

"یکى از نقاط ضعف این است که معمولا،هم صاحبان مجالس یعنى مؤسسین مجالس-چه آنهایى که در مساجد تاسیس یک مجلس مى‏کنند و چه آنهایى که در منازلشان،بالخصوص کسانى که در منازلشان-و هم مستمعین[خواهان زیادى جمعیت هستند]و این در حدودى که من تجربه دارم استثنا ندارد.گر چه من یکى دو سال است که دیگر منبر نمى‏روم و بحثهایم منحصر است‏به همین جلسات محدودى که اینجا بحث مى‏کنم یا در انجمن اسلامى مهندسین سالى دو سه جلسه بحث مى‏کنم،ولى در چند سالى که گاهى مى‏رفتم،این را احساس مى‏کردم و مى‏توانم بگویم براى این امر استثنا ندیدم که هم مؤسسین و هم حتى مستمعین آن چیزى را که مى‏خواهند ازدحام جمعیت است.اگر جمعیت ازدحام بکند راضى است،اگر جمعیت ازدحام نکند راضى نیست.این،نقطه ضعف است. این جلسات که براى این نیست که جمعیت ازدحام بکند یا نه!مگر ما مى‏خواهیم سان ببینیم؟مگر ما مى‏خواهیم رژه برویم؟هدف چیز دیگرى است.هدف آشنا شدن با حقایق و مبارزه کردن با تحریفات است.این مى‏شود یک نقطه ضعف.گوینده در مقابل این نقطه ضعف قرار مى‏گیرد،چه بکند؟با این نقطه ضعف مبارزه کند یا مثل تاج نیشابورى از این نقطه ضعف استفاده کند؟اگر بخواهد با این نقطه ضعف مبارزه کند،حقایق را به مردم بگوید،با تحریفات مبارزه کند،با هدف صاحب مجلس و هدف مستمعین که از جمع شدن دور یکدیگر و از شلوغ شدن و از اینکه خودشان را با هم زیاد ببینند خوششان مى‏آید،جور در نمى‏آید.و اما اگر بخواهد از این نقطه ضعف استفاده کند،فقط در این فکر است که ما چه کار بکنیم که جمعیت‏بیشتر جمع بشود.اینجاست که یک عالم سر دو راهى قرار مى‏گیرد:از این نقطه ضعف استفاده کنم،بهره بردارى کنم،به عبارت دیگر روى دوش این جمعیت‏سوار بشوم،حالا که اینها این قدر احمق و نادان هستند و چنین نقطه ضعفى دارند،من هم از همین نقطه ضعف استفاده کنم؟یا علیرغم این نقطه ضعف،من با آن مبارزه کنم،بروم دنبال حقیقت،چه کار دارم به اینکه اجتماع مى‏شود یا اجتماع نمى‏شود.

نقطه ضعف دوم عوام الناس در مجالس عزادارى-که خوشبختانه باید بگوییم کمتر شده است-این مساله شور و واویلا بپا شدن است.باید منبرى حتما در آخر ذکر مصیبت کند و در این ذکر مصیبت هم نه تنها مردم اشک بریزند،اشک بریزند قبول نیست،باید مجلس از جا کنده بشود،باید شور و واویلا بپا بشود.من نمى‏گویم مجلس از جا کنده نشود، من مى‏گویم این نباید هدف باشد.من مى‏گویم اگر کسى در آن مسیر صحیح با بیان حقایق و واقعیات بدون آنکه یک روضه دروغى بخواند،بدون اینکه جعلى بکند،بدون اینکه تحریفى بکند،بدون اینکه براى امام حسین اصحابى بسازد که در تاریخ نبوده و خود امام حسین آنها را نمى‏شناسد چون وجود نداشته‏اند،بدون آنکه براى امام حسین فرزندانى ذکر کند که چنین فرزندانى در دنیا وجود نداشته‏اند،بدون اینکه براى امام حسین دشمنانى در کربلا با نام و نشان بسازد مثل ازرق شامى و بچه‏هاى ازرق شامى که کاکلشان چگونه بود،که اصلا چنین کسانى وجود نداشته‏اند،اگر اشکى از روى صداقت و حقیقت ریخت،شور و واویلا هم بپا شد،مجلس هم کربلا شد،بسیار خوب،ولى وقتى که نبود،آن وقت ما باید با امام حسین بجنگیم،دشمنى کنیم؟دروغ ببندیم؟دروغ بگوییم؟

یادم هست در فریمان خودمان،سالهاى اولى که من از قم مى‏آمدم و به آنجا مى‏رفتم و گاهى منبر مى‏رفتم،آمده بودیم مشهد،روضه خوان قهارى بود که در مشهد خیلى معروف بود،شبى ما در مسجد گوهرشاد در یکى از شبستانها رفته بودیم پاى روضه او و یکى از هم ولایتى‏هاى ما هم آنجا بود.یک روضه صد در صد دروغى آنجا خواند،خودش هم گفت از بزرگان شنیدم(به قول مرحوم آیتى نگو از بزرگان،بگو از دروغگویان،مگر مقصود«از بزرگان دروغگویان‏»باشد)چون خودش مى‏فهمید که این در هیچ کتابى نیست. آمد یک بچه‏اى براى امام حسین درست کرد که چنین بچه‏اى امام حسین نداشته است.گفت طفلى امام حسین داشتند که جزء اسرا بود.یکى از لشکریان عمر سعد،خودش سوار بود و طنابى به گردن این طفل بسته بود و او را با زور شلاق مى‏آوردند و مى‏کشیدند. او سرگرم رفتن بود و این طفل مجبور به دویدن.یک وقت متوجه شد که این طناب فشار آورده و سنگینى مى‏کند.بعد متوجه شدند که این طفل خفه شده است.این را گفت و واویلایى بپا شد.وقتى که آمدیم بیرون،یادم است آن هم ولایتى من آمد به من توصیه کرد گفت آقا جان بیایید پاى این منبرها،از این روضه‏ها یاد بگیرید،اینها را براى مردم بخوانید!

حال،این،نقطه ضعف مردم عوام است.با این نقطه ضعف چه باید کرد؟آیا باید از این نقطه ضعف مردم استفاده کرد؟باید بهره‏بردارى کرد؟باید سوارشان شد؟باید مثل تاج گفت‏حالا که اینها احمقند من از همین حماقتشان استفاده مى‏کنم؟نه،بزرگترین رسالت و وظیفه علما مبارزه با نقاط ضعف اجتماع است.این است که پیغمبر اکرم فرمود:

«اذا ظهرت البدع فى امتى فلیظهر العالم علمه و الا فعلیه لعنة الله‏» (1)

آنجا که بدعتها و دروغها ظاهر مى‏شود،آنجا که چیزهایى ظاهر مى‏شود که در دین نیست،مسائلى پیدا مى‏شود که من نگفته‏ام،بر عهده دانایان است که حقایق را بگویند و لو مردم خوششان‏نمى‏آید.آن کسى که کتمان مى‏کند،لعنت‏خدا بر او باد.بالاتر از این را خود قرآن کریم فرموده است:

ان الذین یکتمون ما انزلنا من البینات و الهدى من بعد ما بیناه للناس فى الکتاب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون (2)

آن دانایانى که حقایقى را ما گفته‏ایم و آنها مى‏دانند،ولى کتمان مى‏کنند، مى‏پوشانند،اظهار نمى‏کنند،لعنت‏خدا بر آنها و لعنت هر لعنت کننده‏اى بر آنها باد.

من در مقاله‏«ختم نبوت‏»نوشتم وظیفه علما در دوره ختم نبوت مبارزه با تحریف است و خوشبختانه ابزار این کار هم در دست است و باز هم خوشبختانه هستند و بوده‏اند در میان علما افرادى که با این نقاط ضعف مبارزه کرده‏اند.کتاب لؤلؤ و مرجان که من در همین موضوع حادثه عاشورا در آن سه شب نام مى‏بردم از مرحوم حاجى نورى(رضوان الله علیه)،درست‏یک قیام به وظیفه بسیار مقدسى است که این مرد بزرگ کرده است،مصداق قسمت اول این حدیث است که‏«اذا ظهرت البدع فلیظهر العالم علمه‏».در این طور موارد وظیفه علماست که حقایق را بدون پرده به مردم بگویند ولو مردم خوششان نمى‏آید.وظیفه علماست که با اکاذیب مبارزه کنند و مشت دروغگویان را باز کنند.

پى‏نوشت‏ها:

1) اصول کافى،ج 1/ص 54.

2) بقره/159. "

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 15:13  توسط عاشورائي1 | 

یا رب حسین!

"لوح محفوظ، کتاب مبین ، قرآن ناطق ، امام مبین ، رحمت واسعه و ... که همه را پیامبر به علی تعبیر کرده بود،  میشد آنچنان در پرده تحریف پیچید که نافذترین دقتها هم حتی دریافتشان را نتواند.

....

لیکن این دم آخری در این حج واپسین ، این کلام آخرین در حضور نمایندگان خواه و ناخواه تمامی مردم روی زمین انکار کردنی نبود. پوشیدنی و تحریف کردنی نبود.

روشن بیان کرده بود پیامبر به روشنی روز به همان روشنی که دستها بر چشمها حایل میکردند که از تشعشع مستقیم افتاب در امانش نگاه دارند.

اول از صداقت و امانت خویش پرسیده بود و همگان سر بر آستان صداقتش ساییده بودند.

و بعد اعتراف گرفته بود بر ولایت خویش ، و همگان مقر آمده بودند که از خویش بر خویش اولی تر پیامبر است. پس از اثبات صریح و مکرر منزلت خویش در میان مردم، علی را بر گلدسته دست خویش نشاند وکلام آخر... اتمام و اکمال دین ... که:

آنچه من بر شما بوده ام، از این پس علی بر شماست.

هرکه به کشتی نبوت من در آمده است، اینک در ساحل امامت علی پیاده شود و گرنه بیتردید غرقه میگردد.

آمده بودم که از ظلمت وارهانمتان و اینک خورشید در دستهای علی است.

آمده بودم که از عذاب الهی بترسانمتان، بترسید از خیانت به علی.

آمده بودم که راه بهشت را بنمایمتان، پا جای پای علی بگذارید.

آمده بودم که دین را بیاورم، صراط مستقیم، صراط علی است. دین، علی است به تمامه. علی مظهراتم و اکمل دین است. راه با علی هدایت است و بی علی ضلالت.

سخن تمام و ... نیز رسالت من.

" الیوم اکملت لکم دینکم ...."

و این ...."

( کتاب خدا کند تو بیایی - سید مهدی شجاعی ٬ وبلاگ تشنه معرفت)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 15:4  توسط عاشورائي1 | 
یا رب حسین!

"به چه مي انديشي؟ به ضرباهنگ خفيف پاهاي شتران؟
اکنون کاروان تو روز دوم است که از مدينه دور مي شود و به سوي مکه پيش مي رود ، اين هجرت به هجرتي مي ماند که روزي پدر انجام داده بود. آن روز نيز پدر براي ايستادگي در برابر نفاق و آشوبهاي اموي براي نزديک بودن به مرزهاي دمشق ، همراه با کاروان کوچکي از خانواده اش ، همراه با زينب ، همراه با برادرانت ، همراه با تو به سوي کوفه حرکت کرد. آن روزها تو شايد مردي 30 ساله بودي.
آن روز پدر براي ايستادگي در برابر پدر يزيد، راه عراق را در پيش گرفت و اکنون تو براي ايستادن در برابر يزيد خوب مي داني به عراق خواهي رفت و در مکه توقف کوتاهي خواهد داشت. در ميان راه پدر به کوفه رفت و ديگر برنگشت و زينب به همراه تو و برادرتان بدون پدر به مدينه برگشت. مدينه ، آري مدينه شهر رسول خدا، شهر شادي ، شهر اندوه ، شهر فاطمه ، شهر کودکي هاي حسن ، زينب ، شهر نخلستان ها و پدر ، شهر کودکي هاي تو.
اين بار چه پيش مي آيد؟ راستي اين بار اميد برگشتن هست؟ زينب بدون تو کجا خواهد رفت؟ اين بار خداحافظي هاي تو رنگ و بوي عجيبي داشت ؛ هر کس تو را مي ديد مسحور اندوه هجران نگاهت مي شد ، در دلت چه مي گذشت که اين گونه امواج تنهايي و مظلوميت از چشمانت ساطع مي شد؟ سخنانت ، کلماتت ، واژگانت که از سينه ات برمي خاستند ، رنگ بنفش داشتند ؛ اخگري را مي ماند که از درون گر گرفته بودند ، مي سوختند و از برون ، در پوششي از خاکستر پنهان بودند ، يادت هست؟!
وقتي از تالار وليد بيرون آمدي و به زيارت جدت رسول خدا شتافتي ، کوه بزرگي از غم بر سينه ات سنگيني مي کرد و بايد درد دلت را با پدربزرگت در ميان مي گذاشتي ، حق داشتي چه غم و اندوهي بزرگتر از اين که بر امت جدت ، مردک شرابخوري چون يزيد امير شود و با بي شرمي دستور بدهد ، آفتابي چون تو در برابرش زانو بزند و با او بيعت کند.
آن روز شکايت دل اندوهگين خودت را به بارگاه رسول خدا بردي: السلام عليک يا رسول الله ، منم حسين ، فرزند دخترت فاطمه ، من فرزند توام ، زاده دخترت ، من نوه توام ، جانشين تو در ميان امت و پيروانت. شاهد باش اي رسول خدا ، آنها ما را خوار کردند ، آنها احترام ما را حفظ نکردند و اين شکايت من است تا روزي که به ديدارت نايل شوم. بغض گلويت را گرفت و اشک جاري شد و ديگر نتوانستي سخن بگويي.اگر روزي پدرت سر در گلوي چاه مي برد و درد دلش را باز مي گفت ، امروز ، سنگ صبور تو انگار پيامبر شده بود ، مي گويند روز دوم نيز به زيارت جدت رفتي و تا کله سحر در کنار قبر پدربزرگت ماندي ، نماز خواندي ، مناجات کردي ، ناله زدي ، و صداي تو از مقبره پيامبر، همچون صداي علي از ميان نخلستان ها ، گوش جان شهروندان مدينه را ، دردمندانه به نوازش گرفت.
پروردگارا! اين قبر پيامبر تو است و من فرزند دختر پيامبر توام ، فضايي را که دچارش شده ام بخوبي مي داني ، پروردگارا ، نيک مي داني خوبي ها را دوست دارم و از بديها بيزارم و اي صاحب جلال و عظمت ، به حق قبر پيامبرت و به حق کسي که در اين گور آرميده ، راهي پيش پاي من بگذار که رضاي تو و رضاي رسول تو در آن باشد. " ( صابر امامي)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 14:25  توسط عاشورائي1 | 

یا رب حسین!

 

یه خبر خوب داریم برای رفقای وبلاگ نویس که دلشونم پرپر می زنه واسه اونی که یکه تاز عشقه!

مسابقه وبلاگ نویسی عاشورا:

"همنوا با منتقم عاشورایی کربلا برنامه شبهای گفتگو با همکاری انجمن وبلاگ نویسان عاشورایی برگزار می کند . جهت شرکت در مسابقه وبلاگ های ثبت شده خود را به سایت انجمن وبلاگ نویسان عاشورایی معرفی نمایید .

 نشانی : www.ashourablog.ir

محورهای انتخاب برترین وبلاگ :

  1. استمرار در به روز رسانی
  2. ساختار هنری و گرافیکی
  3. کمیت و کیفیت محتوایی
  4. ارتباطات و تعاملات اینترنتی با سایر وبلاگ های مذهبی

جوایز برترین ها : 10 کمک هزینه سفر به کربلای معلا "

منتظر آثار غنی و جذاب شما هستیم .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 17:13  توسط عاشورائی2 | 
یا رب حسین!

اینم مسابقه بعدی برای همه دوستان اهل ادب و با ذوق ( عاشقشو فاکتور گرفتم ، آخه رمز عملیاتو که هی هوار نمی زنن!)

" امام صادق (ع) فرمودند : هیچ کس نیست که درباره حسین (ع) شعری بگوید و بگرید یا بگریاند مگر  آنکه خداوند بهشت را بر او واجب کند و او را بیامرزد ."

برنامه شبهای گفتگو با همکاری سازمان تبلیغات اسلامی برگزار می کند :

 

مسابقه سوگواره شعر عاشورا

 

محور های انتخاب :

 

  1. مستند به وقایع تاریخی و دور از غلو و تحریف
  2. رعایت نکات ادبی
  3. دارای نوآوری و خلاقیت
  4. اولویت با آثاریست که تاکنون به چاپ نرسیده اند .

 

جوایز برگزیدگان : 10 کمک هزینه سفر به کربلا

 

جهت شرکت در مسابقه آثار خود را از طریق سایت های مرتبط با برنامه :

www.goftogou.ir

www.ashourablog.ir

 و یا نشانی صندوق پست الکترونیک goftogou@irib.ir

و یا از طریق صندوق پستی ۶۵۶۵/۱۴۱۵۵ ارسال نمایید . "

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 17:9  توسط عاشورائی2 | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
محیطی مجازی برای معرفی وبلاگها و تعامل وبلاگنویسان عاشورائی

پیوندهای روزانه
چهارده گوهر آسمانی
پدران آسمانی
وبلاگ 1441
سایت 1441
صوت الاحباب
کعبه دل
باد و فانوس
بسیجی
اصحاب كهف
سر زميني از نور در زمين
حريرخيال
عرفات
همراز
شرح هجران
حضوری آهسته
صليب نقره اي
یا ضامن آهو
تا بامداد غزل
طلبگی
روزهای عاشقی
شهری از آفتاب
یاد باران
آمازون فارسی
هفت شهر عشق
لقا الله
ریحانه
حجه الاسلام سلیمیان
یا فاطمه من عقده دل وا نکردم
ذوالقرنین
بنت الزهرا
ذاکر عاشورایی
یَا حُسَینِ مَظلُومِ(ع)
یا قاسم ( ع )
هیات یا اباالفضل ( ع )
فداي مظلوميتت يا حسين
نور المهدی
فطرس
امام حسین ( ع )
عاشورا
المهدی
نور المهدی
هیئت حضرت ولیعصر شهرستان زنجان
تشنه سیراب
تشنه لب کربلا
سیاه پوشان
نه تنها اولیا سرمست جامت
شمر شناسی
شيداي حسين
سرشك خون
سيد الشهداء
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
آرشیو موضوعی
افتتاح
مسابقه
در محضر عاشورا
سنت هدايت گري
زمينه‌هاي تاريخي
تحريفات عاشورا
ابعاد تربيتي نهضت
اسوه‌هاي عاشورايي
از نهضت حسيني تا قيام مهدوي
مصلحت‌طلبي يا مبارزه
عبرتهاي عاشورا
عاشورا... همراهي، مقابله، سكوت!
پيام‌آوران نهضت حسيني
از نهضت حسيني تا نهضت خميني
تبليغ فرهنگ عاشورا
كربلا
حضرت مسلم
حضرت رقيه عليها السلام
حر بن يزيد رياحي
حبيب بن مُظاهر الاسدي
حضرت قاسم عليه السلام
علي اصغر عليه السلام
علي اكبر عليه السلام
حضرت عباس عليه السلام
امام حسين عليه السلام
شام غريبان
بني‌اسد
حضرت زينب عليها السلام
نویسندگان
عاشورائی2
عاشورائي1
عاشورائی3
پیوندها
سايت شبهاي گفتگو
وبلاگ شبهاي گفتگو
كشته ي اشك
محبت دوست
امير دلها
ليلة القدر
فضایل سیره ی امام حسین علیه السلام
امام حسين (عليه السلام)
عاشورائیان
خيمه گاه
این حسین کیست ...
ثارالله(عليه السلام)
تاسوعا
غیر قمر هیچ نگو
عبدالحسین
عبدالمهدي
عاشورا عبرتی جاودان
حسین وارث آدم
علمدار
عاشورا مكتب عشق
هنر عاشورائی
عاشقان كربلا
ع ا ش و ر ا
عاشورائیان
عاشورای حسین
عاشوراي 85
عاشورای حسیني
عاشورائی حسينی
عطش زار
عطف علمدار
اعوذ بالله من الکرب و البلا
هیئت عاشقان ولایت
به عشق مهدی (عج)
بیت الحسین (ع)
بین الحرمین
هيئت ديوانگان حسين
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین(ع)
امام حسين (ع)
عشق اباالفضل (ع)
حسینیه
هیئت فاطمیون شهرستان بناب
این الطالب بدم المقتول بکربلا
هیئت دیوانگان حسین علیه السلام بابل
قمر بنی هاشم
این حسین کیست که...
سردار عاشورایی خیبر
هیئت حسین ابن علی
روزنامه نگار جوان
مصباح الهدایه
کنیزان حضرت زهرا علیها سلام
افلاكيان
كربلا - حسين
سيد الشباب الجنه
خـيـــبـر شکـن
خیمه خیمه تشنگی
لبیک گویان
فداي حسين(ع)
مقتول
مسجد قاسم (ع)
عاشقان ثارالله (ع)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM